|
|
|
|
|
سلام…. ميلاد باسعادت آخرين ذخيره الهي و يگانه منجي بشر از اين همه تباهي و بي عدالتي رو به همه تبريك ميگم… مي خواستم بازم واستون شعر بنويسم ولي ديدم شعر كدوم شاعر بهتر از حافظ و كدوم شعرش بهتر از اين: نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد …… عالم پير دگر باره جوان خواهد شد ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد …… چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد اين تطاول كه كشيداز غم هجران بلبل …… تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير …… مجلس وعظ درازست و زمان خواهد شد اي دل ار عشرت امروز به فردا فكني …… مايه نقد بقا را كه ضِمان خواهد شد؟ ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد …… از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد گل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت …… كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود …… چند گويي كه چنين رفت و چنان خواهد شد حافظ از بهر تو آمد سوي اقليم وجود قدمي نِه به وداعش كه روان خواهد شد و اينم يه شعر ديگه به نام باز آ..! از غلامرضا زربانويي باز آي! كه اشك ديده جاري شده است …… زخم دل من ز غصه كاري شده است ديروز خزان بود و هزاران گل اشك …… امروز بيا هوا بهاري شده است و در آخر شعر در هواي تو كار آقاي شهرام مقدسي…… هستيم با تو بر سر پيمان نيامدي …… جانها به لب رسيد و تو جانان نيامدي ناديده در هواي تو عاشق شديم ما …… اي وعده كرامت انسان نيامدي عمري ست مانده ايم به پيمان و انتظار …… پايان رسيد عمر و به پيمان نيامدي يك عمر بوي پيرهنت را شنيده ايم …… اي يوسف عزيز به كنعان نيامدي عالم به جام جادوي چشم تو بسته است …… اي حسرت هميشه دوران نيامدي گفتيم با تمام وجود از تمام عشق …… اي پرچم عدالت و ايمان نيامدي ×××××× در پايان ميخوام بگم با اينكه من عادت ندارم زيادي از كسي تعريف كنم ولي نمي تونم ارادت خودمو نسبت به تنها رئيس جمهور جهان، كه در بزرگترين گردهمايي رهبران اون از خدا ميخواد كه ظهور منجي و فرستاده خودشو هرچه زودتر برسونه پنهان كنم…… ×××× جمعه ها در پي هم آمدند و رفتند…. هزار و اندي نيمه شعبان هم گذشت…… چقدر روز عاشورا گذشت…… چند نوروز را پشت سر نهاديم….؟!……… اي آينه حقيقي علي(ع) …. چه زماني باز خواهي آمد و با آن سيصد و سيزده سوارت طعم عدالت حقيقي را به بشر خواهي چشاند؟ اين بقية الله……………… خدانگهدار همه تون…… |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 20:26 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همگي ببخشيد كه يه مدت نتونستم چيزي بنويسم... همين الانش هم چندان چيزي واسه نوشتن ندارم جز چند بيت شعر كه با موضوع متفاوت با هميشه س. با آنكه تورا گرم كند سر مباش ........ بر آنكه شفا دهد تو را درد مباش چيزي به جهان بِه زِ جوانمردي نيست ...... رسواي زمانه باش ونامرد نباش ××××× تا تو از لطف نيايي به هواداري ما ...... كِه دهد خاتمه آخر به گرفتاري ما به فكر رنگ سبز پس فردا... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 0:46 توسط مهدي تهراني
|
|
||