|
|
|
|
|
اي بهترين دليل تبسم ظهور كن … فصل كبود خنده ما را مرور كن . چرخي بزن به سمت نگاه غريب ما … از كوچه هاي بي كسي ما عبور كن . ما زائر تبسم باراني تو ايم … ما را به حق آيينه ها، خيس نور كن . اي راز سر به مهر اهورايي و شگفت … از ذهن ما،سؤال درخشان خطور كن . ما را به التهاب معماي خود ببر … در ناگهان جلوه خود، غرق شور كن . ما را ببر به خلوت كشف و شهود خويش … ما را به راه سير و سلوكت،غيور كن . ما بي شكيب، نور تو را آه ميكشيم … يا جلوه كن و يا دل ما را صبور كن . روح زمين كبود شب و دشنه است و ظلم … ما را براي چيدن ظلمت، جسور كن . اي آخرين تبسم نور محمدي(ص) … جان جهان،عدالت روشن،ظهور كن . «رضا اسماعيلي» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 1:6 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
صداي بال ملائك ز دور ميآيد ... مسافري مگر از شهر نور ميآيد؟ دوباره عطر مناجات با فضا آميخت ... مگر كه موسي عمران ز طور ميآيد؟ شراب ناب تبلور به شهر آوردند ... تمام شهر به چشمم بلور ميآيد ستارهاي شبي از آسمان فرود آمد ... و مژده داد كه صبح حضور ميآيد چقدر شانه غمبار شهر حوصله كرد ... به شوق آن پگاه سرور ميآيد به زخمهاي شقايق قسم هنوز از باغ ... شميم سبز بهار حضور ميآيد مگر پگاه ظهور سپيده نزديك است؟ ... صداي پاي سواري ز دور ميآيد «ناصر فيض» |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 13:18 توسط مهدي تهراني
|
|
||