|
|
|
|
|
دوباره زخمي از جنس فلسطين ستم، نامردمي، غمي، دشمني، كين . بيا از مشرق آدينه اي سبز !بتاب اي آفتاب آل ياسين . **** تو كه در دستهايت ذوالفقار است دلت جاري، نگاهت بي قرار است . بيا آزاد كن «قدسي» كه اكنون اسير سيمهاي خاردار است .... سيد حبيب مظاهري..... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 1:58 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام.. من منتظر موندم ببينم آخر قضيه درگيري حزب الله لبنان با اسرائيل چطور ميشه و بعدش يه مطلب كامل در موردش بنويسم... تا اينجاش كه حزب الله حسابي تونسته از پس اسرائيل بر بياد. اينم يه كار با نام غزل رجعت: بيا به خانه كه اميد با تو برگردد ... هزار مرتبه خورشيد با تو برگردد . بيا شكوه شكفتن كه باز در نفسي ... بهار رفته به تبعيد با تو برگردد . بيا كه صبح يقين در گشودن چشمي ... به جاي اين شب ترديد با تو برگردد . من و غروب و غم و اضطراب چشماني ... به راه مانده كه اميد با تو برگردد . بيا كه كوچ كند ماتم از حريم زمين ... و شادمانهترين عيد با تو برگردد . «مصطفي محدثي خراساني» |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 0:8 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
روزي كه جدا كند طلا و مس را از شوق غني كند دل مفلس را . اي كاش كه زنده بودم و ميديدم شمشير عدالت گل نرگس را |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 1:55 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
تو ميآيي و انتظار !!از لغتنامه ها پاك ميشود.... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 2:22 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
خورشيد در انتظار كي ميآيي؟؟ ... پژمرده ام اي بهار كي ميآيي؟؟ . از ظلمت شب تيره شده روز بشر ... اي وارث ذوالفقار كي ميآيي؟؟ . . سلام به همه دوستان.... مثلا قرار بود بهم موضوع واسه نوشتن بديد.... منتظر نظراتتون هستم . راستي خيلي برام جالبه بدونم اون دوستي كه از چهارمحال و بختياري بصورت مداوم به وبلاگ سر ميزنه كيه؟؟ هروقت كانتر رو چك ميكنم ميبينم كه اومده و سر زده...لطفا واسم يه پيغام بذاره تا باهاش آشنا بشم. !!!تا چند روز آينده ميخوام يه مطلب هم واسه دل خودم بذارم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت 3:9 توسط مهدي تهراني
|
|
||