|
|
|
|
|
بیا آه ای بهار ناگهانی دلم را تازه کن با مهربانی
بیا تا گل کند در خاطر من دوباره روزهای ارغوانی نگاهم یک سکوت بی سرانجام حضورت یک طنین جاودانی من و آدینه های چشم در راه تو و آیینه های آسمانی نشستم در مسیرت تا بیایی بیاری باز عطر مهربانی بیا تا لحظه های من بگیرد دوباره عطر گلهای جوانی تو را میخوانم ای خورشید پنهان در این شبهای سرد بی نشانی
"ایرج قنبری" |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 0:25 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
تو را از هرکه پرسیدم همه گفتند می آیی همه گفتند جمعه با گل و لبخند می آیی
بزرگی و نمی گنجی درون من، تو را هر دم نفس تا میزنم در سینه من بند می آیی همیشه ازخدایم خواستم "غایب" نباشی تو ولی یک روز میدانم که بی پسوند می آیی تحمل می کینم این سوز و سرما را به امیدی که بعد از روزهای برفی اسفند می آیی تو ای خورشیدتر از هرچه نورانی در این دنیا تو را از هرکه پرسیدم همه گفتند می آیی
رضا نیکوکار |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 0:33 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همگي..
امروز يه اتفاق جالب واسم افتاد.... احمدي نژاد رئيس جمهوري اسلامی ايران امروز(سه شنبه) اومد اهواز من و پسرداييم با موتور همينطوري رفتيم فرودگاه که ديديم داره از هواپيما پياده ميشه بعدش راه افتاديم دنبالش... هنوز چند صد متري نرفته بوديم که با صداي پسرداييم به خودم اومدم!! گفت مهدي نگاه کن احمدي نژاد توي ماشين کناري ماست!!! من باورم نميشد... يه دفه جو گير شدم و با صداي بلند داد زدم " محمود عشق مني" !!! ديدم بنده خدا از جاش تو ماشين بلند شده و سرشو از سقف(که باز ميشد) بيرون آورده و واسم دست تکون میده و با دستش بوس میفرسته!!!! اول فکر کردم واسه همه مردمه.....ولي ديدم اصلا تو اون قسمت مسير جز موتور ما و ماشيناي محافظا کس ديگه اي نيست!!! فهميدم اونم جو گير شده و چون کسي جز ما تو اون قسمت نبوده فکر کرده من از اون فدايي هايي هستم که از شب تو فرودگاه خوابيدم!! منو ميگي ديگه حسابي کف کرده بودم.... هنوز تو خماري اين حرکت قهرمانانه!! بودم که ديدم يکي از ماشيناي محافظا پيچيد روي ما که مثلا از مسير منحرفمون کنه غافل از اينکه "ممد روسي" از فاميلاي "والنتينو روسي" قهرمان موتور سواري جهان راننده منه!!! سرتونو درد نيارم.....اين يکي که ديد ما سريش تر از اين حرفا هستيم بيخيال شد ولي از يه پاترول که توش چندتا از ماموراي يگان ويژه نشسته بودن به دستور نفر جلويي که گمونم فرمانده شون بود٬ نفر عقبي تفنگ يوزي رو به سمت ما گرفت که مارو بترسونه.......البته اينجاي قضيه ديگه ما سوسک شديم....چون هردو پاپيون کرديم و ممد زد رو ترمز!!! خلاصه روز جالبي بود.... از احمدي نژاد خوشم مياد.... بچه پاکيه.... اميدوارم که تو کاراش موفق باشه راستي يه چيز ديگه..... توي فرودگاه اهواز شيشه چندتا ماشينو ديدم که يخ زده بود!!! دهنمون باز موند چون تو اهواز اين چيزا سابقه نداره اينم يه عکس از اين رخداد علمي بيسابقه!!!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 0:38 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام...
وبلاگم دوساله شد............ تولدش مبارک!!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 23:42 توسط مهدي تهراني
|
|
||