تبليغاتX
چشم به راه...
من چشم به راه رسيدنت هستم اي...
 

ای خوب! چشم عالم و آدم به راه توست        خورشید٬ زنده در هوس روی ماه توست

هر صبح می مد به امید تو آفتاب                    چشم سپیده بر خط خال سیاه توست

سوسوی زندگیست به سویی اگر هنوز           از کوکب دعای شب و اشک و آه توست

از مرغ آرمیده به بالای بید مست                    تا آهوی رمیده٬ همه٬ در پناه توست

رنگ گناه٬ روی جهان را سیاه کرد                    تنها چراغ روشن این شب٬ نگاه توست

هرجا که باز می کند آغوش٬ زندگی                 مژده رسد که نوقدمی از سپاه توست

کنعان به بوی پیرهنت میزند نفس                   جان جهان -عزیز- به ژرفای چاه توست

در آرزوی لطف "ربیع الانام" باز                         چشم بهار هم -گل نرگس- به راه توست

 

"سید ابوالقاسم حسینی"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 2:6  توسط مهدي تهراني  | 

 

سلام به دوستای گلم....حسابی کامنتا رو ترکوندین!!! اینم دوتا شعر توپ.........منتها مطلب باشه واسه بعد...یا علی

 

فقط برای تو از انتظار خواهم گفت        و از ظهور تو با افتخار خواهم گفت

به یمن رجعت سبزت برای باغ دلم       ز بوستان همیشه بهار خواهم گفت

و هر شبی که به یادت ستاره باران است      ز روی ماه تو بی اختیار خواهم گفت

و دسته دسته غزلهای سرخ و سبزم را       به شوق آمدنت بی گدار خواهم گفت

و فصل فصل نگاهم برای توست هنوز       فقط برای تو از انتظار خواهم گفت

"مریم میرهاشم زاده"

 

                                   *******************

 

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی            به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی

هزار بیت فرج نذر می کنم شاید                 به دفتر غزلم٬ ای قصیده برگردی

زمان آن نرسیده کرامتی بکنی؟                  قدم به خانه گذاری٬ به دیده برگردی؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی               به شهر سبزترین آفریده برگردی؟

گمان کنم که زمانش....گمان کنم حالا          که پلک شاعری من پریده برگردی

نگاه کن به خدا٬ بی تو زندگی تنهاست        قبول کن که زمانش رسیده برگردی

"نغمه مستشار نظامی"

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 1:29  توسط مهدي تهراني  | 

آتش گرفته روح زمین و خاک٬ چون زهر دشنه در جگر خاک است

خورشید بی تو ترجمه تلخی از متن شور و شیوه افلاک است

بی تو چه آفتاب و چه مهتابی؟ بی تو چه بازتاب و چه تصویری؟

وقتی که چشمها همه تاریکند! دیگر حساب آیینه ها پاک است!

هرکس که عشق را به زبان آرد٬ در مرز حصر و فاصله می میرد

جغرافیای بی تو٬ فقط یعنی: تکرار حرف عشق خطرناک است

گوی زمین اگر چه در آتش سوخت٬ اما هنوز دور تو می گردد

این پهلوان زخمی خون آلود گویا هنوز پابک و چالاک است

با دشتهای تفته چه فرمودی؟ با جنگلان پیر چه ها کردی؟

کوهی که با صدای تو می رقصد تاروز مرگ٬ تشنه پژواک است

ای آفتاب و آب و درخت و گل! وقتی تو ناز باز نمیگردی

دریا شبیه برکه خاکستر٬ جنگل تمام پشته خاشاک است

***********

از دوری سرور تو دل خونیم٬ با لیلیانه های تو مجنونیم

ما کاوه های خشم فریدونیم٬ تا اژدها به شانه ضحاک است

برخیز ای غرور سوارستان٬ ای سایه سار سبز انارستان!

انسان نشسته است به خارستان٬ انگور زخم بر تن ها تاک است!

 

"حامد حسین خانی"

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0:32  توسط مهدي تهراني  | 

 
Site 
Meter

Search Engine Optimization and Free Submission