|
|
|
|
|
کاغذ٬ قلم٬ دوچشم ورم کرده٬ دل٬ .... سلام! آقا اجازه! آمده ام باز پشت بام ها میکنم که گرم شود دستم از بخار من سردم است....میکشد آغوشم انتظار تصویر آسمان٬ پرخش شد....نیامدی یک گان هشتمین دهه شش شد٬ نیامدی! هشتاد و شش بهانه سین....بی حضور تو! هشتاد و شش بهار زمین....بی حضور تو! تا کی؟...الی متی؟...همه را پیر کرده ای! آقا اجازه! فکر کنم دیر کرده ای.... آخر چرا؟...نگو که دعایت نمیکنیم شبهای سرد جمعه دعایت نمیکنیم من هر قنوت٬ نام تورا گریه میکنم شب در سکوت٬ نام تورا گریه میکنم حتی اگر شکوفه کند بی تو٬ باغمان / عادت کند نبود تورا چشم آسمان حتی اگر نفس به تو بی اعتنا شود / پروانه ها اگر که تو را یادشان رود... آقا اجازه! ما دلمان تنگ میشود...
"فاطمه معین زاده"(اهواز)..........همشهری منه ظاهراْ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 2:34 توسط مهدي تهراني
|
|
||
|
|
|
|
سلام. امشب نمیخواستم مطلبی بنویسم......ولی گفتم اینکه شب سالگرد عروج ملکوتی امامم باشه و من تو وبلاگم هیچ یادی ازش نکنم بی معرفتیه!! روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت..... ای دریغا! به وصالش نرسیدیم و برفت..... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 3:13 توسط مهدي تهراني
|
|
||